پسری با کفش های کتانی

تمرین سانسور نکردن حرف دل

پسری با کفش های کتانی

تمرین سانسور نکردن حرف دل

سلام دوباره

سلام دوباره میکنم بهت که اومدی سر بزنی وبلاگم... 

سلام دوباره میکنم به خودم که دوباره اومدم سر بزنم به وبلاگم بعد ماه ها... 

خدا رو شکر میکنم که سالمم و میتونم بیام اینجا و دوباره درد و دل کنم و حرفهایی که احساس میکنم بجز من خیلیای دیگه باید بشنون رو بنویسم...آخه میدونی از وقتی فهمیدم درد و دل یعنی چی با خیلیا درد و دل کردم نه تنها آروم نشدم بلکه با فهمیدن دردهام راحت تونستن بهم ضربه بزنن...واه واه یعنی آدما باهات دوست میشن که ضربه بزنن؟ یا اصلا فکر کنم وقتی میبینن ازشون قوی تری بهت نزدیک میشن تا ضعفتو بشناسن؟یا اصلا نمیفهمم دلیل دوستی خیلیا چیه...کاش هرکی میومد و باهات دست میداد یا روبوسی میکرد باهات رو پیشونیش مینوشت که چرا داره اینکار رو میکنه و مینوشت دلیل من از دیدنت و با تو بودن اینه...نتیجه که هیچ دلداری بجز پدر و مادر و غریبه هایی که مثل تو دارن این وبلاگ رو میخونن و در نهایت یه دوست که مثل خودته و از صافی های بسیاری رد شدن وجود نداره...پس حالا با این تفاصیر دلیل برگشتن و نوشتنم هم واسه خودم معلوم شد هم واسه تو... و اینکه این دفه بیشتر مینویسم و بیشتر میخونی... و هر نوشته صافیه مخصوصیه واسه پیدا کردن دوستی که میخوام پیدا کنم ... تا باهاش درد و دل کنم و بهم و بهش آسیبی نرسه...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد